حكيم زجاجى
1089
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز توشى دو فرزند برجاى بود * يكى ز آن دو خود كشورآراى بود بزرگين پسر بود . . . . . . . . . . . به نام * كهين بود باتو « 1 » شه خويشكام دو ديگر در آن ملك كهتر بدند * اگرچه سرافراز و مهتر بدند يكى . . . . . . . ، ديگرى برك ، چار « 2 » * به قبچاق رفتند آن هرچهار يكى پور خود را فرستاد شاه * كه او نيز مرد افكند با سپاه پسش اندرون بود كوهى بلند * بدانجاى شد خسرو ارجمند زدند از پى كامران بارگاه * بساطى كشيدند در پيشگاه ببستند بر درگه شاه شير * به شيران شد آن شه در آن ره دلير كيوك « 3 » سرافراز بد نام او * همان توسن چرخ شد رام او برفتند تا روس و قبچاق تيز * نهادند رخ سوى جنگ « 4 » و ستيز فراوان در آن كار بردند رنج * كشيدند رنج و گرفتند گنج « 5 » چه خوش گفت فردوسى نامور * حديثى كز آن سنگ شد جانور به رنج اندر است اى خردمند گنج * نيابد كسى گنج ، نابرده رنج برفتند چون باز از پيش و پس * ز اول گرفتند شهر مكس « 6 » چه نعمت كز آن شهر برداشتند * به انبارها سيم و زر داشتند به ماهين و بلقاء كردند روى * نماندند از آن ياغيان رنگوبوى ز ياغى نماندند جايى نشان * مه و سال بد تيغشان خونفشان يكى ايلچى كرد باتو روان * سوى تايجو آن يل پهلوان كه لشكر به دربند بفرست زود * . . . . . . . . . . . . . بدانجا نيابد گشود به فرمان باتو ، شه نامجو * باستاد بر جايگه تايجو فرستاد لشكر به دربند شاد * به يك هفته آن بند را برگشاد فريبرز ، شروان شه نامور * به دربند شد با سپاهى دگر به آهن بسفتند سنگ سياه * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
--> ( 1 ) شرف الدين متوجه حضرت باتو شد . تاريخ جهانگشا ، 2 / 224 . ( 2 ) بعد از اين بركاى خان لشكر به جنگ ايران فرستاد . تاريخ گزيده ، ص 590 . ( 3 ) كيوك خان بن اوكداى قاآن در سنهء . . . بر مسند جهانبانى صعود نمود . حبيب السير ، 3 / 54 . ( 4 ) بوىجند ( 5 ) شك ( 6 ) موضعى در ارمنستان